|
آدمک آخر دنیاست٬ بخند! آدمک... + نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 11:56 توسط .... |
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت پياده آمدهبودم، پياده خواهم رفت طلسم غربتم امشب شكسته خواهدشد و سفرهای كه تهی بود، بسته خواهدشد و در حوالي شبهای عيد، همسايه! صداي گريه نخواهی شنيد، همسايه! همان غريبه كه قلك نداشت، خواهدرفت و كودكی كه عروسك نداشت، خواهدرفت ----------------------- ----------------------- منم تمام افق را به رنج گرديده، منم كه هر كه مرا ديده، در گذر ديده منم كه ناني اگر داشتم، از آجر بود و سفرهام ،كه نبود، از گرسنگی پر بود به هرچه آينه، تصويری از شكست من است به سنگسنگ بناها، نشان دست من است اگر به لطف و اگر قهر، میشناسندم تمام مردم اين شهر، میشناسندم من ايستادم، اگر پشت آسمان خم شد نماز خواندم، اگر دهر ابنملجم شد ----------------------- -----------------------
چگونه بازنگردم، كه سنگرم آنجاست چگونه؟ آه، مزار برادرم آنجاست چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب و تيغ، منتظر بوسه بر سرم آنجاست اقامه بود و اذان بود آنچه اينجا بود قيامبستن و الله اكبرم آنجاست شكستهبالیام اينجا شكست طاقت نيست كرانهای كه در آن خوب ميپرم، آنجاست مگير خرده كه يك پا و يك عصا دارم مگير خرده، كه آن پای ديگرم آنجاست ----------------------- ----------------------- شكسته میگذرم امشب از كنار شما و شرمسارم از الطاف بیشمار شما من از سكوت شب سردتان خبر دارم شهيد دادهام، از دردتان خبر دارم تو هم بهسان من از يك ستاره سر ديدی پدر نديدی و خاكستر پدر ديدی تويی كه كوچه غربت سپردهای با من و نعش سوخته بر شانه بردهای با من تو زخم ديدی اگر تازيانه من خوردم تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم ----------------------- ----------------------- اگرچه مزرع ما دانههای جو هم داشت و چند بته مستوجب درو هم داشت اگرچه تلخ شد آرامش هميشهتان اگرچه كودك من سنگ زد به شيشهتان اگرچه متهم جرم مستند بودم اگرچه لايق سنگينی لحد بودم دم سفر مپسنديد نااميد مرا ولو دروغ!، عزيزان! بحل كنيد مرا تمام آنچه ندارم، نهاده خواهمرفت پياده آمدهبودم، پياده خواهمرفت به اين امام قسم، چيز ديگری نبرم بهجز غبار حرم، چيز ديگری نبرم خدا زياد كند اجر دين و دنياتان و مستجاب شود باقی دعاهاتان هميشه قلك فرزندهايتان پر باد و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد { کاظم کاظمی} + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 10:57 توسط .... |
به کجا میروی صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ای کبوتر به کجا قدر دیگر صبر بکن اسمان پای پرت پیر شود بعد برو ای عزیزم تو اگر گریه کنی بغض من می شکند خنده کن عشق نمک گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را می بالد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت امد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو + نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 0:0 توسط .... |
آواز عاشقانه ي ما در گلو شکست حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست ديگر دلم هواي سرودن نمي کند تنها بهانه ي ِدل ما در گلو شکست سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گريه هاي عقده گشا در گلو شکست اي داد ، کس به داغ دل باغ، دل نداد اي واي ، هاي هاي عزا در گلو شکست آن روزهاي خوب که ديديم ، خواب بود خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست بادا)) مباد گشت و ((مبادا)) به باد رفت )) ((آيا))ز ياد رفت و ((چرا در گلو شکست)) فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست تا آمدم که با تو خدا حافظي کنم بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست + نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 22:59 توسط .... |
اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم کسی که حرف دلش را نگفت من بودم دلم برای خودم تنگ می شود آری همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم نشد جواب بگیرم سلام هایم را هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟ اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 12:55 توسط .... |
|
| ||||||